نخستین گناه





Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
    
:



مترسکی شبیه یک پرنده پر کلاغ پر

منم هنوز مانده ام در انزوای یک سفر

سفر به عمق چشم ٬ تو حلول ماه چهارده

مسافرم نگه بدار مسافری که در به در

که خام چشم تو شده و آن کویر چشمهات

و تشنه ی لبان تو بدون هیچ دردسر

و داغ می شود نگات و داغ می شود لبت

وخواب می روی و من برای جسم تو تبر

و نیمه های ماه بود که سوخت و هنوز هم

مترسکی برای من ٬ مترسکی که شعله ور

مترسکی که سوخته درون وحشت خودش

وگریه می کند هنوز ٬ چرا خدا ٬ مراببر

پرنده پر ٬ ستاره پر و ماه هم پریده بود

منم درون جاده و در انزوای یک سفر

 



نوشته شده توسط محسن شفاعت پناهی در روز چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1384 ساعت 9:03 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [61]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
  وبلاگ من


موضوعات


بایگانی



لینک



لینک ثابت


جستجو



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 12658